شبکه کردن دو کامپیوتر از راه دور به وسیله مودم
اگر بخواهید از محل کارتون بخواهید به کامپیوتر منزلتون وصل شوید از این راه می توانید استفاده کنید.
ابتدا باید کامپیوتر منزل را به صورت میزبان قرار دهید برای اینکار در قسمت network connection گزينه create new connection را از سمت چپ صفحه انتخاب كنيد در صفحه باز شده advanced connection را انتخاب كرده و در صفحه بعد accept incoming connection راانتخاب و در صفحه بعد فقط مودم را انتخاب كنيد و در صفحه بعدي گزينه don’t allow را انتخاب كنيد و در صفحه بعد مي توانيد به يك يا چند كاربر اجازه دسترسي به كامپيوترتان را بدهيد و در صفحه بعدي روي گزينه tcp/ip دوبار كليك كرده و specify tcp/ip را فعال كنيد و در قسمت from تايپ كنيد 192.168.1.2 و در to 192.168.1.3 . حال ok را كليك كنيد و در صفحه بعدي finish را كليك كنيد.حال براي وصل شدن به كامپيوتر منزلتون بايد در كامپيوتر محل كار از يكي از اين connection ها براي اتصال به اينترنت استفاده مي كنيد درست كنيد و در محل شماره تلفن شماره تلفن منزل و در قسمت user name و password همانهايي را وارد كنيد كه در مراحل قبل انتخاب كرديد و حال dial را كليك كنيد. بعد از وصل شدن مي توانيد با برنامه remote desktop استفاده كرده و در قسمت ip آن ip كامپيوتر منزل را وارد كنيد
نوشته شده توسط زینی در دوشنبه 1387/09/18 ساعت 13:40 موضوع | لینک ثابت
التماس دعا دوستان .بسیار زیباست.
http://www.4shared.com/file/74244882/b09e857f/agha3.html
نوشته شده توسط زینی در چهارشنبه 1387/09/13 ساعت 12:52 موضوع | لینک ثابت
این شعر را یکی از دوستان برایم ارسال کرده اند که خیلی معنای زیبایی دارد امیدوارم لذت ببرید.
ده آباد کجاست
لذت هستی را کودکی با خود برد
بعد از آن آسایش خفت و در بستر مرد
همه شوقم این بود
از درخت کج همسایه هلوئی بکنم
یا که خود را از بام
روی انباشته برفی فکنم
چه سرور پاکی!
مثل بازی دردشت
مثل دیدار طلوع
مثل بوئیدن یاسی درشب
صف به صف چلچله ها
لب پاشورهء حوض
دستهء شاپرک ها
روی برگ گل سرخ
شادی بلبل مست
روی هر شاخ درخت
خنده میزد همه جا
به رخ غنچهء بخت
چه سرور پاکی!
همه دردم این بود؛
که چرا گالشم از گالش همبازی من زبرتر است
که چرا خانهء پرداخته از بالش من
اندکی از دگری خردتر است
چه غم شیرینی!
مثل بیداری شب
مثل سوزاندن عشق
مثل فریاد پدر
چه غم شیرینی!
من چه میدانستم
زندگی رنگ و ریائی دارد
من چه میدانستم،که بهار یک عشق
خالی از پول خزان می گردد.
من چه می دانستم
که به یک نَه گفتن
سیل خون از بدن شهر روان می گردد
دیگر آن غنچهء زیبای صداقت پژمرد
دیگر آن چلچله از حوض کسی آب نخورد
دل من غمگین است
به کجا باید رفت؟
به چه کس باید گفت؟
ده آباد کجاست؟
که زمینش پر بار
مردمانش هشیار
سفر ه هایش پر نان
چشمه هایش جوشان
آهوانش آزاد
باغ هایش پر آواز قناری باشد.
به کجا باید رفت
که در آن؛
صحبت از « ما» باشد
سخن از شستن غم؛
از همه دلها باشد
دلم از دوری پرواز پرستو افسرد
گلم از مردن همدردی مردم پژمرد
چه کسی می آید؟
چه کسی دست مرا می گیرد؟
که مرا تا حرم سبز خدا
خواهد برد؟
نوشته شده توسط زینی در چهارشنبه 1387/09/13 ساعت 12:42 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
پیوندهای روزانه
سایت مرجع متخصصین ایران
مرکز اطلاع رسانی شهید آوینی
شاگردان کلاسم
وب سایت آقای رئیس جمهور
دو دوست 14 ساله
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY